داستان هدیه تولد

داستان هدیه تولد

داستان هدیه تولد – مردی دختر سهسالهای داشت. روزی مرد به خانه آمد و دیـد کـه دختـرش گرانترین کاغذ زرورق کتابخانه اورا برای آرایش یک جعبه کودکانـه هـدر داده است. مرد دخترش را به خاطر اینکـه کاغـذ زرورق گرانبهـایش را یـه هدر داده است تنبیه کرد و دختـرک آن شـب را بـا گریـه بـه بـستر رفـت وخوابید.

 

روز بهد داستان هدیه تولد

داستان هدیه تولدروز بعد مرد وقتی از خواب بیدار شد دید دخترش بالای سرش نشسته است و آن جعبه زرورق شده را به سمت او دراز کرده است. مرد تازه متوجه شد که آن روز، روز تولش است و دخترش زرورقها رابرای هدیه تولدش مصرف کرده است.

 

 

جعبه خالی

او با شرمندگی دخترش را بوسید و جعبه رااز او گرفت و در جعبه را باز کرد. اما با کمال تعجب دید که جعبه خالی است

بخش پایانی داستان هدیه تولد

مرد بار دیگر عصبانی شد به دخترش گفت که جعبه خالی هدیه نیست وباید چیزی درون آن قرار داد. اما دخترک با تعجب به پدر خیره شد وبه او گفت که نزدیک به هزار بوسه در داخل جعبه قرار داده است تا هر وقت غمگین بود یک بوسه از جعبه بیرون آورد و بداند که دخترش چقدر دوستش دارد!!

 

 

داستانهای کوتاه مجله اینترنتی ست سایت

ویرایش » نویسنده: حسین اقلیمیا

نمایش این موضوع در گوگل

همه بازدیدهای صفحه
همه بازدیدهای صفحه
7
بازدید امروز
بازدید امروز
1
داستان هدیه تولد
5 (100%) از 11 رأی
2 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخ دهید