داستان کوتاه قدرت كلمات

داستان کوتاه قدرت کلمات

داستان کوتاه قدرت کلمات

داستان کوتاه قدرت کلمات – چند قورباغه از جنگلی عبور میکردند که ناگهـان دو تـا از آنهـا بـه داخـل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار گـودال جمـع شـدند و وقتـی دیدند گودال چقدر عمیق است به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چارهای نیست و شما خواهید مرد.

 

 

بخش دوم داستان

دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان کوشیدند کـه از گودال بیرون بپرند. اما قورباغههای دیگر دائمأ به آنها میگفتند که دسـت از تلاش بردارید، چون نمیتوانید از گودال خارج شـوید، بـه زودی خواهیـد مرد. بالاخره یکی از دو قورباغه، تسلیم گفتههای دیگر قورباغهها شد و دست از تلاش برداشت. او بیدرنگ به داخل گودال پرتاب شد و مرد.

 

 

بخش سوم داستان

اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از گـودال تـلاش مـی کرد. بقیه قورباغهها فریاد میزدند که دست از تلاش بردار، امـا او بـا تـوان بیشتری تلاش کرد و سرانجام از گودال خارج شد. وقتی از گودال بیرون آمد، بقیه قورباغهها از او پرسیدند: مگر تو حرفهـای ما را نشنیدی؟ معلوم شد که قورباغه ناشنواست. در واقع او تمام مدت فکر مـیکـرده کـه دیگران او را تشویق میکنند !!! 

 

 

 

داستان کوتاه قدرت کلمات

ویرایش: حسین اقلیمیا

همین داستان در گوگل

بخش داستانهای کوتاه مجله ست سایت

داستان کوتاه قدرت کلمات
5 (100%) از 4 رأی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید