داستان اصل موضوع را فراموش نكن !!!

داستان اصل موضوع را فراموش نکن !!!

داستان اصل موضوع را فراموش نکن !!!

داستان اصل موضوع را فراموش نکن !!! – مرد قوی هیکل، در چوببری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند. روز اول ۱۸ درخت برید. رئیسش به او تبریک گفت و او را بـه ادامـه کـار تشویق کرد. روز بعد با انگیزه بیشتری کار کرد، ولی ۱۵ درخت برید. روز سوم بیشتر کار کرد، اما فقط ۱۰ درخت برید. به نظرش آمد که ضعیف شده است.

 

بریدن و تیز کردن تبر

نزدیک رئیسش رفت و عذر خواست و گفت: «نمیدانم چرا هر چه بیشتر تلاش میکنم، درخت کمتری میبیرم!!» رئیس پرسید: «آخرین بار کی تبرت را تیز کردی؟»
او گفت: «برای این کار وقت نداشتم. تمام مـدت مـشغول بریـدن درختـان بودم!!»

 

اصل موضوع را فراموش نکن (۲ !! (

خانمی طوطیای خرید. اما روز بعد آن را به مغازه برگرداند. او به صـاحب مغازه گفت این پرنده صحبت نمیکند. صاحب مغازه گفت: «آیا در قفـسش آینهای هست؟ طوطیها عاشـق آینـه هـستند، آنهـا تـصویرشان را در آینـه میبینند و شروع به صحبت میکنند.» آن خانم یک آینه خرید و رفت . روز بعد باز آن خانم برگشت. طوطی هنوز صحبت نمیکرد. صاحب مغـازه پرسید: «نردبان چه؟ آیا در قفسش نردبانی هست؟ طوطیها عاشـق نردبـان هستند.» آن خانم یک نردبان خرید و رفت . اما روز بعد باز هم آن خانم آمد. صاحب مغازه گفت: آیـا طـوطی شـما در قفسش تاب دارد ؟ نه ؟ خب مشکل همین است. به محض این کـه شـروع

 

بخش پایانی

به تاب خوردن کند، حرف زدنش تحسین همه را بر میانگیزد. آن خـانم بـا بیمیلی یک تاب خرید و رفت . وقتی که آن خانم روز بعد وارد مغازه شد، چهره اش کاملأ تغییر کرده بـود. او گفت: «طوطی مرد.» صاحب مغازه شوکه شد و پرسید: «آیا او حتی یک کلمه هم حـرف نـزد ؟» آن خانم پاسخ داد :« چرا، درست قبل از مردنش با صدای ضعیفی گفت: آیا در آن مغازه غذایی برای طوطی ها نمی فروختند؟!!»

 

 

 

داستان اصل موضوع را فراموش نکن !!!

داستانهای کوتا ست سایت

این داستان در گوگل

نویسنده سایت: حسین اقلیمیا

داستان اصل موضوع را فراموش نکن !!!
5 (100%) از 2 رأی
0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید