اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم

اگر عمر دوباره داشتم –  مى کوشیدم اشتباهات بیشترى مرتکب شوم. همه چیز را آسان مىگرفتم. از آنچه در عمر اولم بودم ابله تر مىشدم. فقط شمارى اندک از رویدادهاى جهان را جدى مىگرفتم. اهمیت کمترى به بهداشت مىدادم. به مسافرت بیشتر مىرفتم. از کوههاى بیشترى بالا مىرفتم و در رودخانه هاى بیشترى شنا مىکردم.

 

لذت های دنیایی – اگر عمر دوباره داشتم

بستنى بیشتر مىخوردم و اسفناج کمتر. مشکلات واقعى بیشترى مىداشتم و مشکلات واهى کمترى. آخر، ببینید، من از آن آدمهایى بوده ام که بسیار محتاطانه و خیلى عاقلانه زندگى کرده ام. ساعت به ساعت، روز به روز. اوه، البته من هم لحظاتِ سرخوشى داشته ام. اما اگر عمر دوباره داشتم از این لحظاتِ خوشى بیشتر
مىداشتم.

 

اشیا دنیوی

من هرگز جایى بدون یک دماسنج، یک شیشه داروى قرقره، یک پالتوى بارانى و یک چتر نجات نمى روم. اگر عمر دوباره داشتم، سبکتر سفر مىکردم. اگر عمر دوباره داشتم، وقتِ بهار زودتر پا برهنه راه مىرفتم و وقتِ خزان دیرتر به این لذت خاتمه مىدادم. از مدرسه بیشتر جیم مى شدم. گلوله هاى کاغذى بیشترى به معلم هایم پرتاب مى کردم.

 

استراحت ها و خوش گذرانی های دنیوی

سگهاى بیشترى به خانه مى آوردم. دیرتر به رخت خواب مىرفتم و مىخوابیدم. بیشتر عاشق مىشدم. به ماهیگیرى بیشتر مىرفتم. پایکوبى و دستافشانى بیشتر مىکردم. سوار چرخ و فلک بیشتر مى شدم. به سیرک بیشتر مىرفتم. در روزگارى که تقریباً همگان وقت و عمرشان را وقفِ بررسى وخامت اوضاع مىکنند، من بر پا مىشدم و به ستایش سهل و آسانتر گرفتن اوضاع مىپرداختم.

 

زیرا من با ویل دورانت موافقم که مى گوید: «شادى از خرد عاقلتر است.» اگر عمر دوباره داشتم، گُلِ مینا از چمنزارها بیشتر مىچیدم

 

داستان اگر عمر دوباره داشتم

نویسنده: دان هرالد

ویرایش: حسین اقلیمیا

منبع: مجله اینترنتی ست سایت

همین خبر در گوگل

مجموعه داستانهای اینترنتی

اگر عمر دوباره داشتم
5 (100%) از 1 رأی
1 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید